يحيى دولت آبادى
252
حيات يحيى ( فارسى )
مختصر آنها را ميپذيرد و اعتناى درستى به آنها نميكند عضد الملك ميماند براى اتمام كار ما هم خانه عضد الملك ميمانيم كه او مراجعت نمايد بلكه آنشب متحصنين همه از آنجا بروند دو ساعت از شب رفته عضد الملك و مشير السلطنه و نيّر الدوله مراجعت كرده بحاضرين ميگويند كار گذشت و مقصود حاصل شد ميخواهيد برويد برويد عضد الملك ميگويد من آنجا نشستم و واداشتم امير بهادر اسباب خود را از دربار جمع كرد كه برود و قطعا امشب خواهد رفت ساعت چهار از شب رفته همه ميروند كسى آنجا نميماند روز چهارشنبه خبر ميآورند امير بهادر در سفارت روس متحصن شده او و شاپشال ادعاى طلب از شاه مينمايند و ميگويند طلب ما را بدهيد تا برويم معلوم مىشود دستور العمل است و خيال دور كردن آنها را از دربار ندارند عضد الملك مجددا بدربار ميرود به او ميگويند اطمينان داشته باشيد كه خواهند رفت فقط براى طلب خود ماندهاند عضد الملك را اغفال كرده در شب پنجشنبه تدارك ميبينند كه شاه را از شهر بيرون برده مخالفت با مجلس و ملت را آغاز نمايند .